صحبت از احترام شد. یکی تعریف می­کرد در هتل­‌های دبی که پر از خدمه فیلیپینی و هندیه، کلی به ماها احترام می‌ذارن. اما در سفری که به فرانسه داشته از خدمه هتل تقاضایی می­‌کنه، خدمه در جوابش نه تنها احترامی که نظر دوست مارو جلب کنه رو نمی­‌ذاره بلکه بهش می­‌گه لطفاً قبل از درخواستتون از واژه “لطفا” استفاده کنین.

من اون خدمه رو نمی‌شناسم و از کیفیت رفتارش با دوستمونم خبر ندارم.اما نوع نگاه خدمه بنظرم جالب اومد. اهمیت جلب یک نگاه احترام آور از طرف بقیه به شغلش قابل توجه بوده. اون شخص می‌­خواسته که به شغلش احترام بذارن. این یادآوری از طرف خدمه شاید برای دوستمون کمی ضدحال بوده باشه که البته از لحن تعریف کردنش مشخص بود. ولی نظر دوستمون این بود که نگاه طرف، بیشتر بالا به پایین بوده.

برخلاف کشورهای اروپایی و استرالیا که می‌­گن یه رگه‌­های نامحسوسی از نژادپرستی رو نسبت به بقیه دارن اما کانادایی‌ها بنا به مهاجر پذیربودنشون احترامی که می‌ذارن از جانب فرهنگ غالبشون هست و بخاطر اجبار، مصلحت، ترس، یا احترامی که بنا به شغلی مثل هتلداری که برای جذب مشتریانشون می­‌ذارن، نیست.

 کاری به کشورها ندارم و قضاوتی نمی­‌کنم. بیشترِ توجه من به جنس اون احترامس.حالات مختلفش برای من زیاد پیش اومده. حتما برای شماهم اتفاق افتاده.

 

خیلی وقت­‌ها شده خواستم از عرض خیابونی رد بشم. ولی خب مثل همیشه خیابون­‌ها پر از ماشین بوده. درست موقعی که خواستم رد شم همزمان یه ماشین از سمت چپم میرسه. تو این حالت راننده­‌ها به چند دسته تقسیم میشن.

یه دسته همونایی­ان که سریع پارو میزارن رو گاز که به من مهلت ندن و رد میشن و تهشم میرن دومتر جلوتر تو ترافیک گیر می‌کنن.آینده نگری رو قشنگ میشه ازینا یاد گرفت.

 دسته دیگه بین شک و دودلی می­‌مونن که رد بشن یا نه، بعضی وقتا هم چون شما یه قدم بیشتر برداشتین و تو مسیرشون قرار گرفتین اینا مجبور میشن سرعتشونو کم ­کنن و وایسن. وایمیستن. به خیال خودشونم به احترام شما وایسادن و بعضیاشونم تازه با دست و اشاره ادای تعارف رو درمیارن اما من ته دلم میگم این نگه‌داشتنت به درد خودت می­خوره. احترامی که به خیال خودت گذاشتی از سمت شخصیتت نبوده یه احترام اجباری بوده. یعنی اصلاً احترام نبوده… یهو افتادی وسط یه حرکت احترام آمیز. و می­خواستی اون احترام رو به اسم خودت ثبت کنی. احترامت از روی ترس بوده که یه وقت با ماشینت به من نزنی.

احترام اصلی رو اون دسته ای می‌ذارن که این احترام گذاشتنه از شخصیتشون ساطع میشه و چند متر قبل از رسیدن به شما، سرعتشونو کم می‌کنن طوری که شما متوجه می‌شین به خاطر خود شما وایسادن. شما رو تو یه منطقه امن می‌ذارن. می‌تونستن جزو دسته اول و دوم باشن اما جزو هیچکدومشون نیستن. احترامشون اصالت داشته.

لزوم احترام گذاشتن یک اصل ارتباطی دوطرفه است. احترام واقعی از ساختگی قابل تشخیصه و طرف مقابل من به راحتی اون رو درک می‌­کنه. چرا شخصیت خودم رو با مدل­‌های ساختگی­ آلوده کنم. مگر ایجاد عادت­‌های احترام آمیز برای من چقدر دشواری داره؟